أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

247

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

حاضر نشوند و بنه‌استند پس استادن بمشعر الحرام واجب بود و ياد كنيد خداى را چنان كه شما را هدايت كرده است بدين و اسلام و مناسك حجّ يعنى شكر خداى برحسب نعمت او كنيد و بحقيقت كه شما پيش ازين از جملهء گمراهان و جاهلان بوده‌ايد چون خداى شما را هدايت كرد ذكر او كنيد و شكر نعمت او بجاى آوريد . ضحاك گفت : چون آدم را عليه السّلام به زمين فرستاد او به زمين هند فرو آمد و حوّا بجدّه يكديگر را طلب ميكردند نهمّ ذى الحجّه به يكديگر رسيدند و يكديگر را بشناختند آن روز را عرفه نام نهادند و آن جايگاه را عرفات گويند از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كرده‌اند كه چون ابراهيم عليه السّلام از بناى خانه فارغ شد جبرئيل عليه السّلام آمد و اركان حجّ او را باز نمود و گفت : عرفت عرفت ؟ - شناختى شناختى ؟ - او گفت : نعم ، آن روز را عرفه گفتند و آن جاى را عرفات . عبد الله عباس گفت : چون خداى تعالى جبرئيل را فرستاد تا ابراهيم را اركان حجّ بياموخت ابراهيم بيامد بجمرهء اوّل و آن بجاى آورد ابليس بيامد تا او را در منا وسوسه كند . ابراهيم هفت سنگ به او انداخت و با هر يكى تكبيرى ميكرد از آنجا بپريد بر جمرهء دوم افتاد هفت سنگ بينداخت و با هر يكى تكبيرى ميكرد و از آنجا بپريد و بر جمرهء سيّم افتاد آنجا نيز هفت سنگ به او انداخت از آنجا بگريخت و بذو المجاز آمد ابراهيم او را بديد بشناخت و ازو تجاوز كرد آن جايگاه را ذو المجاز خواندند چون به عرفات رسيد آن جايش بديد و هم بشناخت آنجاى را عرفات خواندند چون از آنجا بيامد از دلف الى جمع آن را مزدلفه خواندند يعنى بمنا نزديك شد . هشتم ذى الحجّه را ترويه خواندند براى آنكه ابراهيم در آنشب بخواب ديد كه اسماعيل را ميكشد آن روز همهء روز انديشه ميكرد و ترويه انديشه كردن باشد شب عرفه بار ديگر بخواب ديد و صحّت آن را بشناخت شب را شب عرفه خواندند و روز را روز عرفه ، مشعر حرام را براى آن مشعر حرام خوانند كه او معلمى از معالم حجّ است و وقوف آنجا از جملهء اركان حجّ و مردمان را حرمت او و حكم او اعلام كرده‌اند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 199 ] ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 199 )